اسم از نظر ساختار فعلي:

اسم را از نظر ساختار فعلي به جامد و مشتق تقسيم مي كنند.

اسم جامد، اسمي است كه از ريشه فعل ساخته نشده است. مانند: جدار، رجل، قلم، و ...

اسم مشتق، اسمي است كه از ريشه فعل ساخته شده است. مانند: ( عالم، معلوم، أعلم، عليم، مُعلِّم، علّم، علامة ) كه از ريشه فعل (( عَلَمَ )) ساخته شده اند.

* اسم جامد بر دو گونه است:

1- جامد مصدري: مصدر ها جامد هستند و چون مصدر هستند، آنها را جامد از نوع مصدر مي گويند. مانند: اعتماد، جلوس[1]و ...

2- جامد غير مصدري: شامل تمام اسمهاي جامد مي شود كه مصدر نيستند مانند: الباب، االجدار و ...

* اسم مشتق كه از فعل ساخته مي شود انواعي دارد كه عبارتند از:

1- اسم فاعل 2- اسم مفعول 3- اسم تفضيل 4- اسم زمان و مكان 5- اسم مبالغه 6- صفت مشبهه 7- اسم آلت

و اينك به بررسي انواع مشتقات مي پردازيم.

1- اسم فاعل وطريقه ساختن آن:

اسم فاعل مشتقي است كه بر انجام دهنده كاري دلالت دارد.

اسم فاعل از فعل ثلاثي مجرد بر وزن خود (( فاعل )) ساخته مي شود. ( مفرد و مثني و جمع ) و ( مذكر و مؤنث ) آن چنين است:

كَتَبَ: كاتب، كاتبانِ ( كاتبَينِ )، كاتبونَ ( كاتبينَ ) / كاتبة، كاتبتان ( كاتبتَينِ )، كاتبات ( نويسنده )

اسم فاعل از فعل ثلاثي مزيد به اين صورت ساخته مي شود كه از مضارع:

1-    ( ي ) را به ( مُ )  تبديل مي كنيم.

2-    حركت حرف پيش از آخر را كسره مي دهيم.

اعتمدَ، يَعتمدُ، اعتماد : مُعتمِد

استخرَجَ، يستخرِجُ، استخراج: مُستَخرِج ( استخراج كننده )

انقلَبَ، يَنقَلبُ، انقلاب: مُنقَلِب ( دگرگون كننده )

كَبَّرَ، يُكَبِّرُ، تكبير: مُكبِّر ( تكبير گوينده )

2- اسم مفعول و طريقه ساختن آن:

اسم مفعول مشتقي است كه كار بر روي آن انجام شده است.

اسم مفعول از فعل ثلاثي مجرد بر وزن خود (( مفعول )) ساخته مي شود. ( مفرد و مثني و جمع ) و ( مذكر و مؤنث ) آن چنين است:

قَتَلَ: مقتول، مقتولانِ( مقتولَينِ ) مقتولونَ ( مقتولِينَ ) / مقتولة، مقتولتانِ ( مقتولتَينِ )، مقتولات ( كشته شده )

اسم مفعول از فعل ثلاثي مزيد به اين صورت ساخته مي شود كه از مضارع:

1-      ( ي ) را به ( مُ )  تبديل مي كنيم.

2-      حركت حرف پيش از آخر را فتحه مي دهيم.

اعتمدَ، يَعتمدُ، اعتماد : مُعتمَد ( مورد اعتماد واقع شده )

استخرَجَ، يستخرِجُ، استخراج: مُستَخرَج ( استخراج شده )

انقلَبَ، يَنقَلبُ، انقلاب: مُنقَلَب ( دگرگون شده )

هَذَّبَ، يُهذِّبُ، تهذيب: مُهَذَّب ( تهذيب شده )

* از فعل لازم، اسم مفعول ساخته نمي شود. مثلاً فعل (( جَلَسَ )) اسم فاعل آن ( جالس ) است ولي اسم مفعول ندارد.

البته اسم مفعول بواسطه حرف جر كاربرد دارد:

 اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ [2]

 

ترجمه اسم فاعل و اسم مفعول:

در ترجمه اسم فاعل از صفت فاعلي زبان فارسي و در ترجمه اسم مفعول از صفت مفعولي در زبان فارسي استفاده مي كنيم.

العالِم: دانا / المُقاتِل: رزمنده / المُبَشِّر: بشارت دهنده

المقتول: كشته شده / المُستَخرَج: استخراج شده

* اسم فاعلِ اغلب فعلهاي لازم، بصورت اسم مفعول ترجمه مي شود.

الهالِك: هلاك شده

 

 

 

 

3- اسم تفضيل و طريقه ساختن آن:

اسم تفضيل مشتقي است كه بر برتري صفتي دلالت دارد.

اگر فعلي ثلاثي مجرد باشد، و بر رنگ و عيب دلالت نكند، اسم تفضيل مذكرآن بر وزن (( أفعل )) و اسم تفضيل مؤنث آن بر وزن ( فُعلي )) ساخته مي شود. فَضل: أفضل ( مذكر )، فُضلي ( مؤنث ) / عَظُمَ: أعظم ( مذكر )، عُظمي ( مؤنث )

اگر فعلي ثلاثي مزيد باشد و يا دلالت بر رنگ و عيب بكند، اسم تفضيل آن به اين صورت ساخته مي شود:

1- يكي از كلمات ( أشدّ- أكثر، أكبر- أقل و ... ) را ذكر مي شود.

2- مصدر منصوب فعل به عنوان تميز بعد از آن نوشته مي شود.

اجتهَدَ: أكثر اجتهاداً / أحمرّ: أقلّ إحمراراً

* ( آخَر ) اسم تفضيل است. ( آخِر ) اسم فاعل است. ( آخرة ) جامد است.

* دو كلمه ( خير و شرّ ) اگر به معني ( خوب تر و بد تر ) باشند، با اينكه بر وزن أفعل، فُعلي نيستند، مشتق و اسم تفضيل بحساب مي آيند.مانند: خيرُ الأمور أوسطها ( بهترين كارها معتدلترين آنهاست. )

و اگر به معني ( نيك و بد ) باشند جامد و مصدر هستند مانند:  إعمل الخيرَ و اجتنبْ الشرَّ  ( كار نيك انجام بده و از بدي دوري كن )

ترجمه اسم تفضيل:

اگر (( مِن )) پس از اسم تفضيل قرار گيرد، بصورت صفت برتر ترجمه مي شود.

صديقُكَ أفضلُ منكَ ( دوستت از تو بهتر است )

اگر (( مِن )) قبل از اسم تفضيل قرار گيرد، بصورت صفت عالي ترجمه مي شود.

عليٌّ من أفضلِ الرّجالِ ( علي از بهترين مردان است )

اگر اسم تفضيل بدون حرف جر باشد، باز هم بصورت صفت عالي ترجمه مي شود.

أفضلُ العبادةِ أجراً أخفاها ( بهترين عبادتها، از نظر أجر، مخفي ترين آنهاست )

 

4- اسم مكان و زمان و طريقه ساختن آنها:

اسم زمان و مكان اسمهاي مشتقي هستند كه بر زمان و مكان وقوع فعل دلالت دارند.

اسم زمان و مكان از فعل ثلاثي مجرد بر يكي از وزنهاي ( مَفعِل و مَفعَل ) ساخته مي شوند و ممكن است هر كدام از اسمهاي زمان و مكان بر هر كدام از اوزان ذكر شده ساخته شود و آن بستگي به كار برد آنها دارد و گاهي يك وزن هم براي زمان و هم براي مكان بكار مي رود كه اين مطلب را بايد از محتواي جمله اي كه در آن بكار رفته اند، فهميد.

مَكتَب ( اسم مكان) / مَعبَد ( اسم مكان ) / مَطبَخ ( اسم مكان ) مَأوي ( اسم مكان ) / مطار ( اسم مكان )

مَغرِب ( مكان غروب يا زمان غروب ) / مَشرِق ( مكان طلوع يا زمان طلوع )

اسم زمان و مكان از ثلاثي مزيد همان ساخت اسم مفعول آن مي باشد:

انحرفَ، ينحرفُ، انحراف: مُنحَرَف ( زمان انحراف يا مكان انحراف و يا منحرف شده )

 

5- صفت مشبهه و طريقه ساختن آن:

صفت مشبهه اسم مشتقي است كه بر صفت ثابت دلالت دارد و مشهورترين اوزان آن عبارتند از:

فَعْل: صَعب ( سخت ) / سَهل ( آسان )

فَعِل: نَجِس ( كثيف ) / فَرِح ( شاد )

فَعَل: بَطَل ( قهرمان ) /  حَسَن ( نيكو )

فَعيل: شريف / عزيز / قليل / كثير / جميل / كريم و ...

فَعلان: عَطشان ( تشنه ) / جَوعان ( گرسنه ) / غَضبان ( خشمگين )

·  گاهي صفت مشبهه بر وزن اسم فاعل از ثلاثي مجرد مي آيد. مثل: طاهر

·  گاهي صفت مشبهه بر وزن اسم مفعول از ثلاثي مجرد مي آيد. مثل: محمود

·  گاهي صفت مشبهه بر وزن اسم فاعل از ثلاثي مزيد مي آيد. مثل: مُعتدِل ، مُستقيم

* صفت مشبهه اگر بر رنگ و يا عيب دلالت كند، مذكر آن بر وزن (( أفعَل )) و مؤنث آن بر وزن (( فَعلاء )) مي آيد:

أحمر، حَمراء / أخضر، خَضراء / أسود، سَوداء / أبيض، بيضاء / أصفر، صَفراء / أزرق، زرقاء

أعوج، عَوجاء / أعمي، عَمياء / أصَمّ، صَماء

5- اسم مبالغه و طريقه ساختن آن:

اسم مبالغه مشتقي است كه بر بسياري صفتي دلالت دارد و مشهور ترين اوزان آن عبارتند از:

فَعيل: رحيم ( بسيار بخشنده )

فَعّال: كذّاب ( بسيار دروغگو ) / علّام ( بسيار دانا ) /توّاب ( بسيار توبه پذير )

فَعّالة: علّامة ( بسيار دان ) /  أمّارة ( بسيار امر كننده ) / لوّامة ( بسيار سرزنش كننده ) / حنّانه ( بسيار ناله كننده )

فَعول:شَكور ( بسيار شكر كننده ) / كَفور ( بسيار ناسپاس ) / ظلوم ( بسيار ستم كننده )

* وزن (( فَعيل )) اگر معني فاعليت همراه با مبالغه بدهد، اسم مبالغه است. مانند: رحيم ( بسيار بخشنده ) و اگر تنها به معني صفت ثابت باشد، صفت مشبهه است. مانند قليل ( كم ) / كثير ( زياد ) و ...

 

7- اسم آلت و طريقه ساختن آن:

اسم آلت يا اسم ابزار اگر بر وزنهاي قياسي ( مِفعَل، مِفعلة ، مِفعال ) ساخته شوند، مشتق هستند.

مِفعَل: مِبرد ( سوهان ) / مِقصّ ( ناخنگير )

مِفعلة: مِكنسه ( جارو ) / مِطرقه ( چكش ) / مِعصره ( آبميوه گير ) / مِمسحه ( تخته پاك كن )

مِفعال: مِسمار ( ميخ ) / مذياع ( راديو ) / مِقراض( قيچي ) / مِفتاح ( كليد ) / مِصباح ( چراغ )

* برخي از اسمهاي ابزار قياسي نيستند و وزن خاصي ندارند، اين اسمهاي آلت، جامد هستند نه مشتق:

ثلاجة ( يخچال ) / فأس ( تبر ) / قلم ( خودكار ) و ...



[1] - برخي شايد استدلال بكنند كه مصادر چون ريشه فعلي دارند، پس مشتق هستند. اولاً مصادر در تقسيمات انواع مشتق قرار نمي گيرند، پس مشتق نيستند. ثانياً فعل از مصدر ساخته مي شود نه مصدر از فعل، پس وجود ريشه فعلي در مصادر دليلي بر مشتق بودن آنها نيست زيرا از فعل ساخته نشده اند بلكه فعل از آنها ساخته شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 12:46  توسط عباس اکرمی  |  آرشیو نظرات